تبلیغات
امام زمان - پیام
 
امام زمان
دوشنبه 17 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین_محمدرضا. گلوی_بارانی رشید

مردی خدمت امام محمد تقی علیه السلام رسید در حالی که شادی و خرسندی از ظاهرش آشکار بود. آن حضرت فرمود:«تو را شادمان می بینم، سبب چیست؟»

عرض کرد:«یابن رسول الله! شنیدم از پدرت که می فرمود:(شایسته ترین روزی که انسان باید شادمان باشد روزی است که به برادران دینی اش صدقه می دهد.) اکنون افراد بی بضاعت و عیالمند بر من وارد شدند و من از آنها پذیرایی کردم و به هریک مقداری کمک کردم ؛ از این رو خرسندم.»

حضرت فرمود:«به جان خودم سوگند! تو شایسته ی این شادمانی هستی به شرط این که آن عمل را نابود نکرده باشی یا بعد از این نابود نکنی.»

عرض کرد:«چگونه ممکن است از بین ببرم با این که من از شیعیان خالص شمایم؟!»

فرمود:«اکنون آن نیکی  کمک به برادران را نابود کردی.»

پرسید:«با چه چیز از بین بردم؟»

امام علیه السلام فرمود:«خداوند می فرماید:(صدقه های خود را با منّت نهادن و آزار کردن باطل نکنید.)»بقره / آیه264

عرض کرد:«اما من نه منّت نهادم و نه آنها را آزردم.»

آن حضرت تفصیل داد که منظور، هر نوع اذیتی است.

«در نظر تو آزردن آنهایی که صدقه داده ای بزرگتر است یا فرشتگانی که مأمور تو هستند یا آزردن ما؟»

جواب داد:«آزردن شما و ملائکه.»

حضرت جواد علیه السلام فرمود:«به راستی مرا آزردی و صدقه ی خود را باطل کردی.»

پرسید:«با چه کارم شما را آزردم یابن رسول الله؟»

آن حضرت شرح داد:«با همین سخن که گفتی"چگونه باطل می کنم آن را با این که از شیعیان خالص شمایم." می دانی شیعه ی خالص ما کیست؟»

عرض کرد:«نه!»

فرمود:«تو خود را با مومن آل فرعون ، سلمان ، ابوذر ، مقداد و عمار برابر دانستی، آیا با این سخن ملائکه و ما را نیازردی؟»

عرض کرد:«استغفرالله و اتوب الیه یابن رسول الله! پس چه بگویم؟»

فرمود:«بگو من از دوستان شمایم و دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان هستم.»

عرض کرد:«همین را می گویم و همین طور نیز هستم و از آنچه گفتم توبه کردم.»

امام علیه السلام فرمود:«اکنون ثواب های از بین رفته ی صدقه ات بازگشت کرد.»



سید بن طاووس در کتاب دروع الواقیه از کتاب زهدالنبی صلّی الله علیه و آله و سلّم از جعفر احمد قمی می نگارد:

وقتی آیه ی 43 و 44 سوره ی حجر نازل شد که می فرماید:

((حتما جهنم جایگاه جمیع آنان خواهد بود ، جهنم دارای هفت در است که هر دری مخصوص به گروهی خواهد بود.))

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به شدت گریان شد و اصحاب آن حضرت هم برای گریه ی او گریان شدند، نمی دانستند که جبرئیل چه آیه ای نازل کرده است و کسی از صحابه این قدرت را نداشت با آن حضرت سخن بگوید.

چون پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هرگاه فاطمه سلام الله علیها را می دید خوشحال می شد، لذا یکی از صحابه متوجه خانه ی فاطمه ی زهراء سلام الله علیها شد وقتی بر درب خانه ی آن بانو رسید و آیه ی 60 سوره ی قصص را می خواند که می فرماید:

((آنچه نزد خدا باشد بهتر و باقی خواهد بود.))

آن مرد به حضرت زهراء سلام الله علیها سلام کرد و جریان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و گریه ی آن حضرت را شرح داد.

 

فاطمه ی اطهر سلام الله علیها از جای برخاست و لباس مندرس خود را که دوازده موضع آن با شاخه ی درخت خرما دوخته شده بود ، پوشید. وقتی فاطمه ی اطهر سلام الله علیها از اتاق خود خارج شد که نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بیاید ، سلمان فارسی به لباس آن بانو نگاه کرد و گریان شد و گفت:«آه آه که دختران قیصر و کسری غرق ابریشم هستند و لباس دختر حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم یک قطعه ی پشمی مندرس است که دوازده موضع آن دوخته و وصله شد!!»

هنگامی که حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها به حضور پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم مشرف شد عرض کرد:«یا رسول الله! سلمان از دیدن لباس من دچار شگفتی گردیده ، به حق آن خدایی که تو را به حق مبعوث نموده مدت پنج سال است که من و علی بن ابیطالب علیهماالسلام غیر از یک پوست گوسفند که روزها شتر ما روی آن علف می خورد و شب ها آن را به جای فرش می گسترانیم چیزی نداریم، متکّای ما از یک پوستیست که آن را با لیف خرما پُر کرده ایم.»

سپس رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم متوجه سلمان شد و به او فرمود:«دخترم فاطمه از گروه سابقین است.»

سپس حضرت فاطمه ی اطهر سلام الله علیها به رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد:«فدای تو گردم چه باعث شده که تو گریان شوی؟»

حضرتش جریان آن دو آیه ای را که جبرئیل آورده بود برای حضرت زهراء سلام الله علیها شرح داد.

فاطمه ی اطهر سلام الله علیها پس از شنیدن این موضوع صورت خود را روی زمین نهاد و عرض کرد:«وای بر آن کسی که داخل دوزخ شود، وای بر آن کسی که داخل دوزخ شود.»

هنگامی که سلمان فارسی با این منظره مواجه شد گفت:«کاش من نسبت به اهل و عیالم یک گوسفندی می بودم و آنان گوشت مرا می خوردند و پوستم را پاره می کردند و این داستان جهنم را نمی شنیدم.»

ابوذر گفت:«ای کاش مادرم نازا بود و مرا نمی زائید و داستان جهنم به گوشم نمی خورد!!»

مقداد گفت:«ای کاش من پرنده ای می بودم و در بیابان ها می زیستم و حساب و عقابی نمی داشتم و این جریان دوزخ را نمی شنیدم!!»

حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود:«ای کاش درندگان گوشت مرا پاره پاره می کردند و مادرم مرا نمی زائید و این داستان جهنم را نشنیده بودم.»

سپس امام امیرالمومنین علی علیه السلام دست خود را بالای سر مبارک نهاد و پس از اینکه گریان شد فرمود:«آه از دوری سفر آخرت! آه از کمی زاد و توشه ی سفر قیامت، به سوی آتش می روند و ربوده می شوند ، بیمارانی هستند که عیادتی از آنان نمی شود ، مجروحینی هستند که آزاد نمی گردند ، از آتش می خورند، از آن می آشامند ، در میان طبقات جهنم می غلطند، از قطعات آتش به جای لباس می پوشند، در صورتی که قبلا لباس نرم پنبه ای پوشیده بودند، با شیاطین نزدیک خواهند شد ، در صورتی که در دنیا زنان خویشتن را در آغوش می کشیدند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :