تبلیغات
امام زمان - مطالب اسفند 1394
امام زمان

سید بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه راجع به این مسأله که گریه ی بر امام حسین علیه السلام گناهان را می آمرزد فکر می کرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربی سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد ، بعد پرسید:«جناب سید درباره ی چه چیز به فکر فرو رفته ای؟ و در چه اندیشه ای؟ اگر مساله علمی است بفرمائید شاید من هم اهل باشم؟»

سید بحرالعلوم عرض کرد:«در این باره فکر می کنم که چطور می شود خدای تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان حضرت سیدالشهداء علیه السلام می دهد؛ مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت بر می دارند ثواب یک حج و یک عمره در نامه ی عمل شان می نویسند و برای یک قطره ی اشک، تمام گناهان صغیره و کبیره شان آمرزیده می شود؟»

آن سوار عرب فرمود:«تعجب نکن! من برای شما مثالی می آورم تا مشکل حل شود. سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می رفت در شکارگاه از لشکریان دور شد و به سختی فوق العاده ای افتاد و بسیار گرسنه شد. خیمه ای را دید، وارد آن خیمه شد در آن سیاه چادر، پیرزنی را با پسرش دید آنها در گوشه ی خیمه بز شیردهی داشتند و از راه مصرف این بز زندگی خود را می گذراندند.

وقتی سلطان وارد شد او را نشناختند ولی به خاطر پذیرایی از مهمان، آن بز را سر بریدند و کباب کردند چون چیز دیگری برای پذیرایی نداشتند. سلطان شب را همانجا خوابید و روز بعد از ایشان جدا شد و هرطوری بود خودش را به درباریان رساند و جریان را برای اطرافیان نقل کرد، در نهایت از ایشان سوال کرد ، اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم چه عملی باید انجام بدهم؟

یکی از حضار گفت:به او صد گوسفند بدهید.

دیگری که از وزراء بود گفت:صد گوسفند و صد اشرفی بدهید.

یکی دیگر گفت:فلان مزرعه را به ایشان بدهید.

سلطان گفت:هرچه بدهم کم است؛ زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل کرده ام ، چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند من هم باید هرچه دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.»

یعد سوار عرب به سیّد فرمود:«حالا جناب بحرالعلوم ،حضرت سیدالشهداء علیه السلام هرچه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائرین و گریه کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد نباید تعجب کرد، چون خدا که خدایی اش را نمی تواند به سیدالشهداء علیه السلام بدهد پس هرکاری که می تواند آن را انجام می دهد ؛ یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خود امام حسین علیه السلام ، به زوّار و گریه کنندگان آن حضرت هم درجاتی عنایت می کند، در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی داند.»

وقتی شخص عرب این مطالب را فرمود از نظر سید بحرالعلوم غیب شد.





نوع مطلب : امام زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

-اول:امتیاز نور ظل و شبح آن جناب است ، در عالم اظلّه بین انوار (ائمه علیهم السلام) ؛چنان که در جمله ی اخبار معراجیّه و غیر است که نور آن جناب در میان انوار ائمه علیهم السلام ، مانند ستاره ی درخشان بود در میان سایر ستارگان.

-دوم:شرافت نسب؛ چه، آن جناب داراست شرافت نسبِ همه ی آبای طاهرین خود(علیهم السلام) را؛ که نسب شان اشرف انساب است. اختصاص دارد به رسیدن نسبش از طرف مادر به قیاصره ی روم و منتهی شود به جناب شمعون الصفّا، وصّی حضرت عیسی علیه السلام که منتهی می شود نسبش به بسیاری از انبیا و اوصیا علیهم السلام.

-سوم:بردن دو مَلَک ، آن جناب را در روز ولادت به سراپرده ی عرش؛ و خطاب حق تعالی به او که :«مرحبا به تو ، ای بنده ی من! برای نصرت دین من ،اظهار امر من و هدایت بندگان من.قسم خوردم به درستی ! که من به تو بگیرم ، به تو بدهم ، و به تو بیامرزم.»(الخ)

-چهارم: بیت الحمد. روایت است که برای صاحب این امر علیه السلام، خانه ای است که او را بیت الحمد گویند ، در آن چراغی ست که روشن است ، از آن روز که متولد شده تا آن روز که خروج کند با شمشیر و خاموش نمی شود.

-پنجم:جمع میان کنیه ی رسول خدا (ص) و اسم مبارک آن حضرت.در مناقب روایت شده است که فرمود:«اسم مرا بگذارید و کنیه ی مرا نگذارید.»

-ششم:حرمت بردن نام آن جناب؛ چنان که گذشت.

-هفتم:ختم وصایت و حجّت در روی زمین به آن حضرت.





نوع مطلب : امام زمان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

آیة الله سید محمدباقر ابطحی اصفهانی فرمودند: شبی در عالم رویا دیدم فضای مابین قم و مسجد جمکران گویا تمام چمنزار است و دارای درخت های سبز که مهتاب بر آن می تابید و نهرهای آب در آن جریان داشت، درختی را دیدم که دارای شاخه های بسیار جذاب و سرسبز و صدای روح بخشی از میان آن به گوش می رسید که به ذهنم خطور کرد صدای حضرت داود است و در وسط آن درخت جایگاهی بود که در آنجا آقائی نشسته و به نظرم آمد آقا حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان علیه السلام است، صحبتی را به میان آوردم که از ذکر آن معذورم ، زیرا اشاره به عهد و پیمانی بود و سپس عرض کردم:"چه کنم که به شما قرب پیدا کنم؟"

به زبان فارسی فرمود:«عملت را عمل امام زمان قرار بده.»

من به خاطرم این معنی رسید یعنی آنچه را به ذهنت می آید اگر امام زمان بود عمل می کرد تو هم همان را عمل کن. به عربی به حضرت عرض کردم:"و هوالامل" یعنی این آرزوی من است.گفتم:"چه کنم که در این امر موفق باشم؟"

به عربی فرمود:«الاخلاص فی العمل"  اخلاص در کارها.

از خواب بیدار شدم چراغ خاموش بود ، قلم و دفتر حاضر کردم و آن دو جمله سوال و جواب را نوشتم ، فردا درباره این دو جمله سوال و جواب او فکر کردم، به نظرم آمد در جمله ی اول حقیقت تشیع و در جمله ی دوم راه موفقیت را که همان توحید ذاتی و عملی باشد یافتم، این دو جمله توصیه حضرت بود



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

1-  دنیای خویش را نیکو سازید، و برای آخرت خود چنان کار و تلاش کنید

که گویی(دیگر فرصتی ندارید و) همین فردا خواهید مرد.

 

 

2-  کارهای خود را چنان(دقیق وکامل) انجام بده که گویی هرگز نخواهی مُرد، و(درحین حال) در انجام امور خود از آنچه حذر کردنی است، چنان حذر کن که گویی می ترسی که همین فردا بمیری.

 

3-  در روز رستاخیز، شدید ترین پشیمانی ها درمیان تمامی مردم، ازآن مردی است که آخرت خود را به دنیای کسی دیگر فروخته است.

 

 

4-  بنده ای که برای آخرت خو، همت و تلاش کند، خداوند دارایی اورا به قدر کفاف تأمین می کند و ثروت و غنای(واقعی) او را در قلبش قرار می دهد،به گونه ای که همواره خود را ثروتمند وبی نیاز می بیند. و بنده ای که همت وتلاش خود را به دنیا اختصاص دهد، خداوند دارای(ظاهری)اش را زیاد می کند، ولی فقر را چنان مقابل چشماش (و در جان روحش) قرار می دهد که او همواره و هر شب و روز، خود را فقیر و بینوا ببیند.

 

 

5-  هرکسی که دنیا را دوست بدارد به آخرت خود زیان می رساند، و هر کسی که آخرت را دوست بدارد به دنیای خود زیان می زند، پس(ای مردم) آنچه را که جاودانی است بر آنچه فنا شدنی است برتری دهید و برگزینید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1-هنگا میکه کسی به خواستگاری می آید که خلق و خوی و دینداریش رضا یتبخش است،(بدون بهانه و سختگیری) ازدواجش را میسر کند، که اگر این کار را نکند، در زمین فتنه برپا می شود و فساد افزون میگردد.

 

2-ازدواج کنید وبه وسیله آن،(ازخدا) روزی خود را بخواهید.

 

3-براستیکه خداوند متعالی دوست نمیدارد مردانی را که مکرّرزن بگیرند، وزنانی را که مکرّر شوهرکنند.

 

4-یکی از بهترین وساطت ها، آن است که انسان میان دو نفر، برای سر گرفتنِ ازدواج وساطت کند.

 

5-نطفه های خود محّل مناسب اختیار کنید(بازن مناسب وخوب ازدواج کنید) چرا که زنها، فرزندانی همچون برادران وخواهران خویش به دنیا می آورند.

 

6-ازدواج کنید که زنان (برای شوهران خود ) ثروت و توانگردی می آورند.

 

7-هر کس بازنی ازدواج کند وقصدش بر کنار ماندن از حرا مهای خدا باشد، خدا بر خود لازم میداند که او را یاری دهد.

 

8-بهترین مهریه(برای زنان) آنست که هرچه سبکتر باشد.

 

9-دو رکعت نماز مرد زن دار، بهتر از هقتاد رکعت نماز شخص عزب ومّجرد است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

1-بزودی روزگاری (دورۀآخرزمان) بر مردم میرسد که درآن، انسان مخیرّ(وابسته ناچار ) می شود که بین عجز و نا توانی یا کژ کاری و نادرستی یکی را انتخاب کند. وهر آنکس که در آن روزگار باشد باید که عجز و ناتوانی را اختیار کند.

 

سَیَأتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یُخَیَّر فیهِ الرَّجُلُ بَینَ العَجزِ وَ الفُجُورِ، فَمَن أَدرَکَ ذلِکَ الزَّمانَ فَلیَختَرِ العَجزَ عَلَی الفُجُورِ

 

2-روزگاری بر مردم فرا می رسد (آخر زمان) که دیگر انسان پروایی نخواهد داشت که مال دنیا را چگونه بدست آورد:از حلال یا از حرام.                  

 

لَیَأ تِیَنَّ عَلَی النَّاسِ زَمانٌ لا یُبالِی الَمرءُ بِما أَ خَذَ المالَ أَمِن حَلالٍ أَم مِن حَرامٍ.

 

3-روزگاری بر مردم فرا خواهد رسید (آخرزمان)که در آن، فرد مؤمن از بُز خودش نیز خوارتر شمرده خواهد شد.

 

یَأتی عَلیَ الّناسِ زَمانٌ أَلُمؤمِنُ فیهِ أَذَلُّ مَن شاتِه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

 

1-بدان هنگام که دورۀ آخر زمان فرا برسد،مرگ (می آید و) ازمیان امت من، خوبان را بر میگزیند (و میبرد)، به همان گونه که شما خرما ای خوب را از طبق گلچین میکنید.

 

اِذا تَقارَبَ الزُّمانُ اَنقَی المَوتُ خِیارَ اُمِّتیی کَما یَنتَقیی اَحَدُکُم خِیارَ الرُّطَبِ مِنَ الطَّبَقِ.

 

2-از نشانه ها و شرایط فرا رسیدن قیامت (دورۀ آخر زمان)، آن است که علم و دانش از بین می رود و جهل و نادانی آشکار می شود؛ و زنا رواج می یابد؛ و (مردم ، شراب می آشامند) و مردم می روند و زنان باقی می مانند، تا جائیکه برای هر پنجاه زن، تنها یک سرپرست باقی می ماند.

 

اِنَّ مِن اَشراطِ السّاعَةِ اَن یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهلُ وَ یَفًشُوَالزَّنا وَ یُشرَبَ الخَمرُ وَ یَذهَبَ الرَّجالُ وَ یَبقی النَّساءُ حَتّی یَکُونَ لِخَمسینَ امرَاَةَ قَیَّمٌ واحِدٌ.

 

3-فرصت را برای اعمال نیک غنمیت بشمارید، پیش از آنکه فتد های همچون پاره های شب سیاه پدیدار شود (ودورۀ آخر زمان فرا رسد): در آن گاه هنگام، انسان شب راصبح مکند در حالیکه مئومن است، و روز را به شب می رساند، درحالیکه کافر است و(باز) است شب راصبح می کند در حالیکه مؤمن است و(در چنان زمانی)انسان دین خود را به عَرَض بی مقدار دنیوی می فروشد.

 

بادِر وُابِا لاَ عمالِ فِتَنا کَقِطَعِ الُظلِمِ:یُصبِحُ الرَّجُلُ مؤمنا وَ یُمسی کافِرا، وَیُمسی مؤمِنا وَ یُصبِحُ کافِراٌ، یَبیعُ اَ حَدُهُم دینَهُ بِعَرَضٍ مِنَ الدُّنیا قَلیلٍ.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

قطب الدین راوندی در کتاب خرایج از ابوالحسن مسترق ضریر (نابینا) روایت کرده که گفت:

روزی در مجلس حسن بن عبدالله بن حمدان ناصرالدوله بودم و درباره ی امام زمان علیه السلام مذاکره می نمودیم. من آن را بی اهمیت تلقی می کردم تا اینکه روزی عمویم حسین وارد مجلس گشت. باز من شروع کردم که در آن باره صحبت کنم.

عمویم گفت:«فرزند! من هم سابقاً عقیده ی تو را داشتم تا اینکه به حکومت شهر قم رسیدم، و این موقعی بود که اهل آنجا سر به نافرمانی خلیفه برداشته بودند. زیرا هر وقت حاکمی از طرف خلفا به آنجا اعزام می شد اهل قم سر به نافرمانی بر می داشتند و با وی به جنگ و جدال بر می خاستند ، پس لشکری به من دادند و بدین گونه رهسپار قم شدم.

وقتی به ناحیه ی «طرز» رسیدم، به عزم شکار بیرون رفتم ، شکاری را دنبال کردم ولی از نظرم ناپدید شد. ناچار به تعقیب آن پرداختم تا به نهر آبی رسیدم و از کنار آن اسب می دوانیدم تا جایی که نهر به نظرم بزرگ و بی انتها آمد.

ناگاه سواری را دیدم که سوار اسب سفیدی است و به طرف من می آمد و عمامه ی خز سبزی به سر نهاده و رویش را گرفته بود ، به طوری که فقط چشمش پیدا بود و دو کفش سرخ هم پوشیده بود.

سوار به من گفت:«ای حسین!»

و مرا امیر نگفت و به اسم و کنیه ام نخواند (و فقط نامم را برد.)

گفتم:«چه می خواهی؟»

گفت:«چرا از ناحیه مقدسه (امام زمان علیه السلام) انتقاد می کنی و برای چه خمس اموالت را به اصحاب من نمی پردازی؟»

من مردی دلیر و شجاع بودم مع الوصف این هنگام، بر خویشتن لرزیدم و مهابت او مرا گرفت.

گفتم:«آقا! آنچه امر می فرمائی اطاعت می کنم.»

گفت:«وقتی به محلی که قصد آنجا را داری (قم)رسیدی و بدون جنگ و ستیز وارد شهر شدی و به مرور اموالی به چنگ آوردی، خمس آن را به افراد مستحق بده.»

گفتم:«اطاعت می کنم.»

سپس گفت:«برو به سلامت.»

این را گفت و عنان اسب بگردانید و رفت. نفهمیدم از کدام راه رفت. هرچه از سمت راست و چپ او را جستجو نمودم پیدا نکردم و این خود موجب ترس بیشتر من شد.

آنگاه به جانب لشکر خود مراجعت نمودم و جریان را فراموش کردم. وقتی به قم رسیدم و قصد داشتم که با مردم آنجا جنگ کنم، اهل قم از شهر خارج شده نزد من آمدند و گفتند:«پیش از این هر حاکمی که برای ما فرستاده می شد ، چون با ما به عدالت سلوک نمی کرد، به جنگ و ناسازگاری با وی بر می خاستیم ولی اکنون که تو آمده ای حرفی نداریم ، وارد شهر شو و چنان که می خواهی به تدبیر امور آن بپرداز!»

من هم مدتی در قم ماندم و اموال بسیاری بیش از آنچه انتظار داشتم ، اندوختم. بعضی از سران لشکر از من نزد خلیفه سعایت نمودند و از طول توقف من در قم به عکس حکام سابق و مال بسیاری که جمع نموده بودم؛ حسد بردند، و در نتیجه من معزول شدم و به بغداد برگشتم و یک راست نزد خلیفه رفتم و سلام نمودم و سپس به خانه ی خود رفتم.

از جمله کسانی که از من دیدن کردند محمد بن عثمان عمری (نائب دوم امام زمان علیه السلام در زمان غیبت صغری) بود او از میان جمعیت آمد و تکیه به بالش من داد و نشست به طوری که کار او موجب خشم من گردید، او زیاد نشست و برنخاست که برود. مردم دسته دسته می آمدند و می رفتند و او همچنان نشسته بود و موجب ازدیاد خشم من می گشت.

وقتی مجلس به کلی خلوت شد محمد بن عثمان نزدیکتر آمد و گفت:«میان من و تو رازی است که می خواهم گوش دهی.»

گفتم:«بگو.»

گفت:«صاحب آن اسب سفید که جنب آن نهر آب تو را دید، می گوید:"ما به وعده ی خود وفا نمودیم."»

(یعنی وعده کردیم که اهل قم بدون جنگ و ستیز تو را می پذیرند و اموال زیادی به چنگ خواهی آورد)

من یکباره ماجرا را به یاد آوردم و تکان سختی خوردم.  سپس گفتم:«چشم، اطاعت می کنم.»

آنگاه برخاستم و دست محمد بن عثمان را گرفته و اموالم را حساب نموده خمس آن را بیرون کردیم حتی قسمتی را که من فراموش کرده بودم ، خمس آن را نیز معین کرد و رفت.

بعد از این ماجرا دیگر درباره ی وجود امام زمان علیه السلام و اینکه نواب او از ناحیه ی مقدسه اش مأموریت هایی دارند تردید نکردم، و حقیقت امر بر من روشن شد.»

ابوالحسن مسترق راوی این خبر می گوید:«من هم از وقتی این واقعه را از عمویم ابوعبدالله(حسین) شنیدم شکی که در این باره داشتم به کلی برطرف گردید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

شهادت دخت ختم المرسلین، همسر امیرالمومنین ، مادر حسنین ، سیدة النساء العالمین،حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به محضر آقا امام زمان علیه السلام و شیعیان و محبان آن بانوی بزرگوار تسلیت عرض می کنیم.

لعنت بر قاتلان حضرت فاطمه سلام الله علیها

لعنت بر قاتلان حضرت فاطمه سلام الله علیها

لعنت بر قاتلان حضرت فاطمه سلام الله علیها

...حضرت فاطمه سلام الله علیها برگشت در حالی که بسیار ناراحت و مریض شد. حضرت علی علیه السلام در مسجد نماز پنج گانه را می خواندند ، پس از نماز، ابوبکر و عمر به او گفتند:«حال دختر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) چطور است؟ یا علی! تو می دانی که بین ما چه گذشت ، پس از او اجازه بگیر تا از او به خاطر گناه مان معذرت بخواهیم.»

حضرت علیه السلام فرمودند:«هرطور که خودتان می دانید.»

آنها برخاستند و به طرف منزل حضرت علی علیه السلام رسیدند و پشت در نشستند. حضرت علی علیه السلام وارد خانه شد و به حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود:«ای زن آزاده! فلانی و فلانی پشت در هستند و می خواهند بر تو سلام کنند. نظرت چیست؟»

حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود:«خانه خانه ی توست و من همسر آزاده ی تو هستم، آن کار که می خواهی انجام بده.»

حضرت علی علیه السلام فرمودند:«پوشش سرت را ببند.» او نیز پوشش سرش را بست و رویش را به طرف دیوار برگرداند.

آن دو نفر وارد شدند و سلام کردند و گفتند:«از ما راضی باش تا خداوند از تو راضی باشد.»

حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند:«برای چه به اینجا آمده اید؟»

آنها گفتند:«ما به کارمان اعتراف می کنیم و امیدواریم که ما را عفو کنی و از ما کینه ای نداشته باشی.»

حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند:«اگر شما راست می گوئید به سوالاتم پاسخ دهید. من جواب سوال هایی را که از شما می پرسم می دانم و می خواهم بدانم که شما راست می گوئید یا نه.»

آن دو گفتند:«از آنچه می خواهی بپرس.»

حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود:«شما را به خدا قسم می دهم! آیا از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نشنیدید که فرمودند:"فاطمه(سلام الله علیها) پاره ی تن من است و هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است؟»

گفتند:«بله.»

سپس حضرت فاطمه سلام الله علیها دستانشان را به طرف آسمان بلند کردند و فرمودند:«خدایا! این دو نفر مرا اذیت کرده اند و شکایت آنان را به سوی تو و رسولت آورده ام.»

سپس به آن دو نفر فرمودند:«به خدا قسم! هرگز از شما راضی نخواهم شد تا به دیدار پدرم رسول خدا صلّی الله علیه و آله بروم و آنچه شما انجام دادید برایش بگویم و او برای شما حکم کند.»

ناگهان ابوبکر فریاد زد:«وای بر من!» و ناله ی شدیدی کرد.

عمر گفت:«ای خلیفه ی رسول خدا!! چرا از سخنان این زن ناله می کنی؟»1

شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها

ابن عباس می گوید:«حضرت فاطمه سلام الله علیها در آن روز از دنیا رفت. زن و مرد در مدینه گریه می کردند و مثل روزی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله از دنیا رفتند دهشت زده شدند.

ابوبکر و عمر به علی علیه السلام رو کردند و گفتند:«به تو تسلیت می گوییم ، یا ابالحسن! در نماز خواندن بر دختر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) بر ما پیشی نگیری.»

وقتی شب شد حضرت علی علیه السلام ، عباس و فضل و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را به سوی خود فراخواند و عباس بر فاطمه سلام الله علیها نماز خواند و او را دفن کردند. وقتی صبح شد ، ابوبکر و عمر به طرف خانه ی امیرالمومنین علی علیه السلام حرکت کردند و مردم نیز به دنبال آنان می آمدند تا بر فاطمه سلام الله علیها نماز بخوانند.

مقداد گفت:«ما دیشب حضرت فاطمه سلام الله علیها را دفن کردیم.»

عمر به ابوبکر گفت:«نگفتم که آنها کارشان را می کنند؟!»

عباس گفت:«به درستی که حضرت فاطمه سلام الله علیها وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید.»2

احادیثی درباره حضرت فاطمه سلام الله علیها

-پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:«مورد نفرین است، مورد نفرین است هرکس پس از من به (دخترم) فاطمه علیها السلام ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد.»

بحارالانوار ج73 ص354

-پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:«به یقین خداوند با خشم فاطمه به خشم می آید و با خشنودی او خشنود می شود.»

دانش نامه قرآن و حدیث ج13 ص526ح43

-پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:«خداوند قلب دخترم فاطمه سلام الله علیها و سراپای وجود او را پر از ایمان کرده است ، پس او- به همین خاطر- همواره در اطاعت خداست.»

دلائل الامامه :139، ح47

-پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:«ای سلمان محبت فاطمه و دوست داشتن او در صد موقف و جایگاه از مواقف قیامت سودمند است ، آسان ترین این مواقف:مرگ و قبر و میزان و محشر و (پل) صراط و موقف محاسبه ی اعمال است.»

بحارالانوار ج27 ص 116

-پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:«اولین کسی که داخل بهشت می شود ، فاطمه است.»

بحارالانوار ج43 ص44

-امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:«فاطمه دختر رسول خدا صلّی الله علیه و آله همواره مظلوم بود و از حق خود و ارث پدر محروم گردید و درباره ی او به توصیه ی پیامبر صلّی الله علیه و آله عمل نشد و حق پیامبر و خدای بزرگ نسبت به فاطمه سلام الله علیها مراعات نشد و خدا به عنوان داور و انتقام گیرنده از ستمگران کافی است.»

امالی شیخ طوسی ص 155

-امام صادق علیه السلام فرمودند:«حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از پیامبر فقط 75 روز زنده بود و در این مدت غم جانکاه فراق پدر او را رنج می داد. به همین خاطر جبرئیل می آمد و او را تسلی می داد و با سخنان و خبرهائی که از موقعیت و مکان پدرش می داد به او آرامش می بخشید و گاهی نیز از حوادث آینده و زندگی و سرنوشت فرزندانش برای او سخن می گفت و علی علیه السلام همه ی آنها را می نوشت.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

آیات بسیاری درباره امام زمان (عج) در قرآن وجود دارد. و بعضی تا ۲۵۰ آیه از آیات قرآن را مرتبط به امام زمان (عج) دانسته اند.[۱]
ما در این جا تنها به چند آیه به نقل از کتاب مهدی موعود، نوشته علامه مجلسی اشاره می کنیم.[۲]

سوره هود آیه ۸
وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ؛ اگر عذاب را تا مدت معینى (ظهور امام زمان) بتأخیر بیاندازیم خواهند گفت چه چیز آن را باز داشت (و مانع ظهور امام زمان چیست؟) بدانید روزى كه عذاب مى‏آید از آنها برداشته نمیشود، بلكه بر آنان فرود آمده و آنچه را استهزاء بآن میكردند خواهند دید.
از امیر المؤمنین روایت شده كه در تأویل این آیه شریفه فرمود: أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ اصحاب قائم آل محمد است كه سیصد و سیزده نفر می‌باشند.
امام صادق (ع) فرموده اند: این عذاب قیام امام زمان و امت معدوده یاران او میباشند. كه برابر با سپاه اسلام در جنگ بدر هستند (یعنى ۳۱۳ تن میباشند).

سوره ابراهیم آیه ۵
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ موسى را همراه آیات خود فرستادیم تا قوم خود را از ورطه ظلمانى كفر درآورده بوادى نورانى ایمان رهبرى كند، و آنها را بروزهاى خداوندى متذكر گرداند كه در آن آیاتى است براى هر صبركننده شكرگزارى.
در خصال صدوق از امام باقر روایت نموده كه فرمود «ایام اللَّه» سه روز است: روز قیام قائم آل محمد، روز رجعت و روز قیامت.

سوره انبیاء آیه ۱۰۵
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛ در زبور (حضرت داود پیغمبر) بعد از كتب آسمانى سابق نوشتیم كه: زمین را بندگان صالح ما بارث میبرند.
و اینان قائم آل محمد و یاران او میباشند.

سوره حج آیه ۳۹
أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ؛ بآنان كه ستم دیده‏اند اگر پیكار كنند، اجازه جنگ داده شده و خداوند قدرت بر یارى آنها دارد.
ابن ابى عمیر از عبد اللَّه بن مسكان از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت كرده كه فرمود: او قائم آل محمد است كه براى خون- خواهى حسین علیه السّلام قیام میكند.

سوره صف آیه ۸
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ؛ مى‌‏خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش كنند ولى خدا كامل‏ كننده نور خویش است، اگر چه كافران را ناخوش آید.
از حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام معنى آیه یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ را پرسید، حضرت فرمود: مقصود دوستى امیر المؤمنین علیه السّلام است وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ یعنى خداوند امامت را بآخر میرساند بدلیل آیه شریفه: الذین فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا كه مقصود از نور همان امام است. محمد بن فضیل میگوید: عرض كردم: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ» یعنى چه؟ فرمود: یعنى خداوند به پیغمبرش دستور داد كه لزوم دوستى جانشین خود «امیر المؤمنین» را به مردم اعلام كند، و دوستى وصى پیغمبر «دین حق» است.
عرض كردم «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ» چیست؟ فرمود: یعنى خداوند بهنگام ظهور قائم ما دین حق را بر همه ادیان باطله پیروز می‌گرداند. چنان كه خود فرموده: «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» یعنى خداوند نور خود را با ولایت قائم آل محمد تمام میكند «وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» یعنى هر چند دشمنان على این را نخواهند. عرض كردم: اینكه میفرمائى تنزیل و ظاهر معنى قرآن است! فرمود: آرى آنچه كه گفتم تنزیل و ظاهر معنى قرآن است.

سوره ملک آیه ۳۰
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیكُمْ بِماءٍ؛ مَعِینٍ اى پیغمبر! بمردم بگو: بمن بگوئید: اگر آبى كه در دسترس دارید در زمین فرو رود كیست كه آب روان براى شما بیاورد؟.
از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت است كه فرمود: «مائكم» یعنى (ابوابكم) كه ائمه هستند و ائمه ابواب (ودرهاى رحمت الهى) میباشند «فَمَنْ یَأْتِیكُمْ بِماءٍ مَعِینٍ» یعنى كیست كه علم امام را براى شما بیاورد؟ (و آن درها را بروى شما بگشاید)؟
.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

 

آیات بسیاری درباره امام زمان (عج) در قرآن وجود دارد. و بعضی تا 250 آیه از آیات قرآن را مرتبط به امام زمان (عج) دانسته اند.
ما در این جا تنها به چند آیه به نقل از کتاب مهدی موعود، نوشته علامه مجلسی اشاره می کنیم.

 

سوره هود آیه 8

 

وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ؛

 اگر عذاب را تا مدت معینى (ظهور امام زمان) بتأخیر بیاندازیم خواهند گفت چه چیز آن را باز داشت (و مانع ظهور امام زمان چیست؟) بدانید روزى که عذاب مى‏آید از آنها برداشته نمیشود، بلکه بر آنان فرود آمده و آنچه را استهزاء بآن میکردند خواهند دید.
از امیر المؤمنین روایت شده که در تأویل این آیه شریفه فرمود: أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ اصحاب قائم آل محمد است که سیصد و سیزده نفر می‌باشند.
امام صادق (ع) فرموده اند: این عذاب قیام امام زمان و امت معدوده یاران او میباشند. که برابر با سپاه اسلام در جنگ بدر هستند (یعنى 313 تن میباشند).

 

سوره ابراهیم آیه 5

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ 

موسى را همراه آیات خود فرستادیم تا قوم خود را از ورطه ظلمانى کفر درآورده بوادى نورانى ایمان رهبرى کند، و آنها را بروزهاى خداوندى متذکر گرداند که در آن آیاتى است براى هر صبرکننده شکرگزارى.
در خصال صدوق از امام باقر روایت نموده که فرمود «ایام اللَّه» سه روز است: روز قیام قائم آل محمد، روز رجعت و روز قیامت.

 

سوره انبیاء آیه 105

 

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛

 در زبور (حضرت داود پیغمبر) بعد از کتب آسمانى سابق نوشتیم که: زمین را بندگان صالح ما بارث میبرند.
و اینان قائم آل محمد و یاران او میباشند.

 

سوره حج آیه 33

 

 

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ؛

 بآنان که ستم دیده‏اند اگر پیکار کنند، اجازه جنگ داده شده و خداوند قدرت بر یارى آنها دارد.

ابن ابى عمیر از عبد اللَّه بن مسکان از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: او قائم آل محمد است که براى خون- خواهى حسین علیه السّلام قیام میکند.

 

سوره صف آیه 8

 

یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ؛

 مى‌‏خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولى خدا کامل‏ کننده نور خویش است، اگر چه کافران را ناخوش آید.
از حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام معنى آیه یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ را پرسید، حضرت فرمود: مقصود دوستى امیر المؤمنین علیه السّلام است وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ یعنى خداوند امامت را بآخر میرساند بدلیل آیه شریفه: الذین فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا که مقصود از نور همان امام است. محمد بن فضیل میگوید: عرض کردم: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ» یعنى چه؟ فرمود: یعنى خداوند به پیغمبرش دستور داد که لزوم دوستى جانشین خود «امیر المؤمنین» را به مردم اعلام کند، و دوستى وصى پیغمبر «دین حق» است.

عرض کردم «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» چیست؟ فرمود: یعنى خداوند بهنگام ظهور قائم ما دین حق را بر همه ادیان باطله پیروز می‌گرداند. چنان که خود فرموده: «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» یعنى خداوند نور خود را با ولایت قائم آل محمد تمام میکند «وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» یعنى هر چند دشمنان على این را نخواهند. عرض کردم: اینکه میفرمائى تنزیل و ظاهر معنى قرآن است! فرمود: آرى آنچه که گفتم تنزیل و ظاهر معنى قرآن است.

 

سوره ملک آیه 30

 

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ؛ مَعِینٍ

اى پیغمبر! بمردم بگو: بمن بگوئید: اگر آبى که در دسترس دارید در زمین فرو رود کیست که آب روان براى شما بیاورد؟.
از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت است که فرمود: «مائکم» یعنى (ابوابکم) که ائمه هستند و ائمه ابواب (ودرهاى رحمت الهى) میباشند «فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ» یعنى کیست که علم امام را براى شما بیاورد؟ (و آن درها را بروى شما بگشاید)؟

 

سوره صف آیه 9 و سوره توبه آیه 33

 

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛

 خدا فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه دینها غالب شود. هر چند مشرکین نخواهند.
راوی می گوید: از امام هشتم از آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ سؤال کردم. فرمود هنوز موقع تأویل این آیه نرسیده است گفتم: قربانت گردم! کى موقع آن فرا میرسد؟ فرمود؟ ان شاء اللَّه هنگامى که قائم قیام کند و چون قیام کند هر جا کافر و مشرکى باشد، ظهور او را ناخوش دارد تا جایى که اگر کافرى در دل سنگى پنهان شود سنگ صدا میزند اى مؤمن! کافرى یا مشرکى در من پنهان شده او را بکش. خداوند او را بیرون مى‏آورد و یاران قائم او را بقتل می‌رسانند.
و هم در آن کتاب از ابن عباس روایت نموده که وى در باره آیه لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ گفت: این در زمانى است که تمام یهودیان و نصارى و پیروان هر کیشى بدین حنیف اسلام بگروند و گرگ و میش و گاو و شیر و انسان و مار از جان خود ایمن باشند، موقعى که دیگر موش انبانى را پاره نمیکند وقتى که حکم جزیه گرفتن از اهل کتاب ساقط مى‏شود و هر جا صلیبى است شکسته میگردد و خوگها معدوم مى‌‏شود و این بهنگام قیام قائم آل محمد خواهد بود.

 

سوره نور آیه 55

 

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً؛

 خداوند بکسانى- که از شما ایمان آورده و عمل صالح پیشه ساخته‏اند وعده داده که آنها را در زمین نماینده خود گرداند چنان که همانند آنها را سابقا خلیفه کرد. و ثابت میدارد دین‏ آنها را که براى آنان برگزید، ترس آنها را تبدیل بأمن کنیم و اینان هیچ گاه بمن شرک نیاورند.
در غیبت شیخ روایت میکند که این آیه نیز در باره مهدى موعود و یاران او نازل شده.

 

سوره قصص آیه 5

 

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ؛

 و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روى زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
در غیبت شیخ از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت میکند که در تفسیر این آیه فرمود: اینان که در زمین ضعیف گشته‏اند آل پیغمبرند که خداوند مهدى آنها را برانگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به پیشگاه حضرت صاجب الزمان امام مهدی علیه السلام و تمام شیعیان و محبان آن حضرت تسلیت عرض می کنیم.

تاسوعا روزی است که:

امام صادق علیه السلام فرمود:«تاسوعا روزی است که در آن روز امام حسین علیه السلام و اصحابش را محاصره کردند و لشکر کوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمر بن سعد به جهت کثرت لشکر و سپاه، اظهار شادمانی و مسرّت می کردند، و در این روز حسین علیه السلام را تنها و غریب یافتند و دانستند که دیگر یاوری به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند کرد.»

سپس امام صادق علیه السلام فرمود:«پدرم فدای آن کسی که او را غریب و تنها گذاشته و در تضعیف او کوشیدند.»1   

شهدا به مقام او غبطه می خوردند

در این رابطه امام سجاد علیه السلام در ضمن حدیثی شریف ، منزلتی عظیم برای ابوالفضل علیه السلام برشمرده اند که هم ردیف مقام عمویش جعفر طیار است و دیگر شهدای کربلا نائل بدان مرتبه نشدند.

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:«خداوند رحمت آورد بر عمویم عباس بن علی علیهماالسلام ؛ که به تحقیق ایثار و جانبازی نمود و جنگ نمایانی کرد و خود را فدای برادرش ساخت، تا اینکه دستانش قطع شد و خداوند در مقابل- مانند عمویش جعفر طیار – دو بال به او عنایت کرد تا با آنها با ملائکه ، در بهشت طیران نماید. و همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالی منزلتی دارد که جمیع شهدا، در روز قیامت بر او غبطه خورند و تمنای مقامش را نمایند.»2

 

نگهبان خیام حسین علیه السلام

معالی البسطین از دختر علی بن ابیطالب علیه السلام حضرت زینب کبری سلام الله علیها نقل می کند که می گوید:«شب عاشورا از خیمه خارج شدم تا به خیمه ی برادرم امام حسین علیه السلام بروم. او در خیمه تنها بود. دیدم مشغول مناجات با خداوندگار است. و قرآن را تلاوت می کند. با خود فکر کردم در مثل چنین شبی سزاوار نیست برادرم در خیمه تنها بماند. به دنبال این فکر، به سوی خیمه های برادران و پسرعموهایم روان شدم تا آنان را باب این عمل سرزنش کنم. نزدیک خیمه ی برادرم حضرت عباس، که رسیدم، صدای همهمه و فریادی شنیدم. گوش فرا دادم، دیدم پسرعموها و برادران و برادرزاده هایم گرد هم حلقه زده اند و حضرت عباس علیه السلام نیز در وسط آنان قرار دارد.

وی مانند شیر نیم خیز بر روی دو پا نشسته و شروع به سخن نموده است. نخست خطبه ای ایراد فرمود که مانندش را جز از برادرم امام حسین علیه السلام نشنیده بودم. پس از حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، برادرزاده ها و عمو زاده ها و برادران خویش را مخاطب قرار داده و فرمود:«فردا چه خواهید کرد؟»

آنها گفتند:«اختیار ما با توست و ما گوش به فرمان توئیم.»

فرمود:«بدانید که اصحاب برادرم نسبت به ما بیگانه و غریبه بوده و بار سنگین مرد همیشه بر دوش اهل خود وی قرار دارد.فردا شما باید در شهادت پیشقدم شوید و نگذارید آنان بر شما در نبرد سبقت بگیرند؛ مبادا مردم بگویند:بنی هاشم یاران خود را پیش افکند و مرگ را با ضرب شمشیر دیگران ، از خود دفع می کردند.»

زینب سلام الله علیها می گوید:چون سخن برادرم عباس علیه السلام به اینجا رسید ، بنی هاشم شمشیرهای خود را از نیام کشیده و فریاد زدند:«البته که چنین خواهیم کرد، و ما در فرمان تو خواهیم بود.»

حضرت عباس علیه السلام با جلال و شهامت خاصی ، آن شب به پاسداری و نگهبانی خیام حسینی علیه السلام مشغول بود و تا صبح لحظه ای به خواب نرفت و دشمن از ترس برق شمشیر حضرت ابوالفضل علیه السلام ، نه تنها قدرت شبیخون و حمله به آنان را نیافت بلکه به خواب نیز نرفت.

آری، هرچند دریایی از لشگر در اردوی خصم گرد آمده بود، ولی عباس بن علی علیهماالسلام هم شیر بیشه ی شجاعت و دست پرورده ی علی مرتضی علیه السلام بود و در آن شب، که یاران امام حسین علیه السلام و بنی هاشم به مناجات با قاضی الحاجات پرداخته و مشغول تلاوت قرآن و رکوع و سجود بودند ، عباس بن علی علیهماالسلام سوار بر اسب با شمشیر آخته به حفاظت از آن مشغول بود، در نتیجه کودکان و زنان حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله با خاطری آسوده به خواب رفتند.3

زینب سلام الله علیها بر فراز تل زینبیه

حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در زیارت ناحیه ی مقدسه ، این صحنه را متذکر می گردد و می فرماید:

«ای جدّ بزرگوار! این منظره را چگونه به یاد بیاورم، آنگاه که بانوان حرم اسب تو را سرافکنده و مصیبت زده دیدند و زینش را واژگون یافته و از خیمه ها بیرون آمده و با دیدن آن منظره موها را پریشان نمودند و سیلی به صورت خود می زدند و چهره هایشان آشکار شده و فریادشان بلند بود؛زیرا عزت خود را از دست رفته می دیدند:با این حال به سوی قتلگاه شتافتند و دیدند شمر روی سینه ات نشسته و خنجرش را بر گلویت نهاده تا سرت را از بدن جدا نماید!»

زینب بر فراز تل زینبیه شاهد این ظلم آشکار است و صحنه را با چشم سر و دل مشاهده می کند. از دل سوخته ی خویش فریاد بر آورد:«یابن محمد المصطفی! جواب خواهرت را بده.»

بار دوم فرمود:«برادر! جواب مرا بده.»

بار سوم فرمود:«الان تو را به کسی قسم می دهم که حتما جواب مرا بدهی. حسینم تو را به جان مادرمان زهرا سلام الله علیها جوابم را بده.»

امام در لحظات مرگ و زندگی سر خویش را بلند نمود و امر فرمود:«از این صحنه دور شوید.»

امر امام واجب است. زینب بچه ها را به سوی خیمه ها روانه نمود؛ اما مقاتل نویسان می نویسند:زینب پشت به حسین ننمود، بلکه عقب عقب به طرف خیام می رفت و چشم از چهره ی حسین بر نمی داشت.»4

مقتل امام حسین علیه السلام

در روایتی آمده که : مردی زشت چهره، کوسه و پیس رنگ که سنان(ملعون) نام داشت(با قصد کشتن) نزد امام علیه السلام آمد.

امام علیه السلام نگاهی به او افکند و او جرأت نکرد و در حالی که هراسان فرار می کرد می گفت:« تو را چیست ای عمر بن سعد! خشم خدا بر تو باد، آیا می خواهی محمد(صلی الله علیه و آله) را دشمنم سازی؟!»

ابن سعد فریاد زد:«چه کسی برایم سر حسین (ع) را می آورد تا برایش جایزه ای دلخواه باشد؟!»

شمر گفت:«من ای امیر!.»

ابن سعد گفت:«بشتاب که جایزه ی بزرگی داری!»

شمر ملعون نزد امام – که بی هوش بود- آمد و زانو بر سینه ی آن حضرت نهاد. امام علیه السلام به هوش آمد و فرمود:«وای بر تو! کیستی که بر جایگاه بلندی پا نهاده ای؟!»

گفت:«شمر.»

فرمود:«آیا مرا می شناسی؟»

گفت:«تو حسین فرزند علی و پسر فاطمه ی زهرایی که جدّت محمد مصطفاست.»

فرمود:«حال که مرا می شناسی چرا مرا می کشی؟»

گفت:«اگر تو را نکشم پس جایزه را چه کسی از یزید بستاند؟!»

فرمود:«آیا جایزه ی یزید را دوست داری یا شفاعت جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را؟»

گفت:«مختصری جایزه ی یزید را از تو و جدّت بیشتر دوست دارم!!»

فرمود:«اینک که مرا می کشی تشنه مَکُش.»

گفت:«هیهات! به خدا یک قطره آب ننوشی تا مرگ را به سختی دریابی!»

فرمود:«وای بر تو! چهره و شکم خود را بگشا.»

شمر ملعون چون نقاب برگرفت، دورنگی و پیسی و چهره ی همچون سگ و خوک او نمودار شد.

امام حسین علیه السلام فرمود:«جدّم در آنچه خبر داد راست فرمود.»

گفت:«آن چیست؟»

فرمود:«به پدرم می فرمود:"علی جان! مردی پیس و دو رنگ که به سگ و خوک شبیه تر است این فرزند تو را خواهد کشت.»

شمر لعین برآشفت و گفت:«تو مرا به سگ و خوک تشبیه می کنی؟! به خدا از قفا سرت را جدا می کنم.»

سپس امام حسین علیه السلام را به رو افکند و سر مبارکش را جدا کرد و از امام حسین علیه السلام در آن حال شنیده می شد:«واجدّاه! وامحمداه!وااباقاسماه!  واابتاه!واعلیاه! مرا با اینکه جدّم محمد مصطفاست تشنه کشتند! مرا با اینکه پدرم علی مرتضی و مادرم فاطمه ی زهراست تشنه کشتند.»5

لعنت خدا بر غاصبان خلافت

لعنت خدا بر قاتلان امام حسین علیه السلام

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد.
.
.

رفتار کن با دیگران همانطوری که توقع داری که دیگران با تو رفتار کنند.


.
.

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

معاویه بن وهب می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، دیدم حضرت مشغول نماز است. نماز که تمام شد حضرت در حال سجده مشغول مناجات شد و عرضه داشت:«ای خدایی که ما را به کرامت و وصیت مخصوص گرداندی و به ما وعده ی شفاعت دادی و دانش گذشته و آینده را به ما عطا نمودی و دل های مردم را به طرف ما متمایل کردی، من و برادرانم و زوار قبر پدرم حسین علیه السلام را بیامرز،‌ همان ها که مال خرج می کنند و بدن خود را به زحمت می اندازند تا به ما نیکی کنند ، و در رسیدگی به ما ، به امید آنچه نزد توست می باشند، و به خاطر شادی رساندن بر پیامبرت صلی الله علیه و آله و اجابت دستور ما و به خشم آوردن دشمنان ما و تحصیل رضای تو، این کارها را می کنند. خدایا خود از جانب ما، بارضوانبهآنهاپاداشبدهوشبو روز نگهدارشان باش.»

حضرت همینطور به دعا راجع به زوار و اولاد و خانواده ی آنها و ثواب آنها ادامه داد تا اینکه عرضه داشت:«خدایا، دشمنان ما، بر زوار به خاطر زیارت ایشان خرده گرفتند، ولی اینها زیارت را رها نکردند ، چون می خواستند با مخالفین ما مخالفت کنند. خدایا، بر آن صورت هایی که خورشید تغییر داده، ترحم فرما. خدایا بر آن گونه هایی که ، بر قبر اباعبدالله علیه السلام نهاده شده ترحم فرما. خدایا بر آن چشم هایی که اشک هایش به خاطر رحمت بر ما جاری شده ترحم فرما. خدایا بر آن دل هایی که به خاطر ما ناراحت و آتش گرفته ترحم فرما. خدایا رحمت فرست بر آن ناله ای که برای ماست. خدایا آن بدن ها و جان ها را به تو می سپارم تا در روز عطش بر سر حوض بهره مندشان کنی.»

وقتی مناجات حضرت علیه السلام تمام شد، عرض کردم:«فدایت شوم، آنچه من از شما شنیدم اگر برای خدانشناس ها می بود، گمان می داشتم که به آتش جهنم دچار نشوند! به خدا آرزو کردم که امام حسین علیه السلام را زیارت می کردم و حج نمی کردم.»

حضرت علیه السلام فرمودند:«تو که به حضرت سیدالشهداء نزدیکی، چرا او را زیارت نمی کنی؟ چرا زیارت را رها می کنی؟»

عرض کردم:«من نمی دانستم که مسأله ی زیارت آن حضرت اینقدر با عظمت است.»

حضرت علیه السلام فرمودند:«ای معاویه، آنها که در آسمان برای زوار حسین علیه السلام دعا می کنند ، از دعاگوهای در زمین بیشترند. ای معاویه، زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن ، هرکس آن را ترک کند، آن قدر حسرت می بیند که آرزو می کند ای کاش قبر حضرت نزد او می بود. آیا دوست نداری که خداوند تو را جزو کسانی ببیند که پیامبر و علی و فاطمه و ائمه علیهم السلام برایشان دعا می کنند؟ آیا دوست نداری که فردا جزو کسانی باشی که با آمرزش گناهان گذشته بر می گردند و گناه 70 سال آنها بخشوده می شود؟ آیا دوست نداری که فردا جزو کسانی باشی که ملائکه با آنها مصافحه می کنند؟آیا دوست نداری فردا جزو کسانی باشی که (از قبر) خارج می شوند، در حالی که گناهی در پی ندارند؟آیا دوست نداری فردا از کسانی باشی که پیامبر با او مصافحه می کند؟»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 اسفند 1394 :: نویسنده : محمدامین گلوی

در کربلای معلّی یکی از علما که به علوم غریبه آگاهی داشته است، تصمیم می‌گیرد که به وسیله علم جفر خود را به امام عصر ساند، در نتیجه در داخل یکی ازغرفه های صحن امام حسین (سلام‌الله‌علیه) به محاسبات این علم می‌پردازد. پاسخی که دریافت می‌دارد  این بوده  است که امام داخل صحن با پیرمردی قفل‌ساز در حال صحبت هستند و گل می‌گویند و گل می‌شنوند.

تردید می‌‌کند مبادا  فلان قسمت از برنامه را اشتباه کرده باشم. بار دوم و سوم نیز حساب می‌کند و نتیجه همان می‌شود. در این هنگام عزم خود  را بر دیدار جزم می‌کند که هر چه بادا باد. می‌بیند آری امام زمان(عج) در همان زاویة صحن که به وسیله آن علم درک کرده است، با آن مرد قفل‌ساز مشغول گفتگو هستند. چون می‌بیند که آقا در حال خداحافظی هستند، رو به امام به سرعت حرکت می‌کند. امام زمان(عج) از آن پیر‌مرد خداحافظی کرده و رو به سوی ایشان می‌آیند. و وقتی با او رودررو قرار می گیرند، می‌فرمایند: فلانی تو هم مثل این پیر مرد قفل ساز شو تا من به سراغ تو بیایم و از کنارش می‌گذرند.
این عالم می‌گوید: همان وقت به سراغ این پیرمرد قفل‌ساز رفتم تا او و رفتار و روحیاتش را شناسایی کنم. از او پرسیدم: این آقایی که با ایشان صحبت داشتی، که بود؟ در پاسخ گفت: تا آن جا که می دانم آقا سیدمهدی، فرزند مرحوم آقا سیدحسن، هستند که پدرشان هم به رحمت خداوند رفته است. از نوع جواب او به زودی متوجه شدم که آقا خود را به او معرفی کرده‌اند، ولی این بنده خدا متوجه نشده است که ایشان امام‌عصر (عج) هستند. نزدیک بود او را از حقیقت امر آگاه سازم، ولی به خود آمدم که اگر این کار صلاح این بندة خدا بود، خود آقا به او توجه می‌دادند. ازحالات آقا و زمان آشنایی او با آقا و غیره پرسیدم... دقت کردم ببینم که این پیرمرد چه ویژگی خاصی دارد که امام مرا به آن دعوت فرموده‌اند: عاقبت دریافتم که در کنار تقید ایشان به مسائل شرعی و کسب حلال؛ بارزترین ویژگی اخلاقی او این است که سخت به قول و قرارش با مردم پایبند است و اگر می‌گوید قفل شما فلان موقع آماده است، آن را حتماً سر وقت و شاید زودتر آماده کرده است.
مراعات ظرافت‌های اخلاقی بی‌تردید در تکامل انسان سالک، نقشی جدی و اساسی دارد. چنانچه سهل‌انگاری در امور اخلاقی نیز تنزل‌آور و دورکننده از مقام قرب الهی است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدامین گلوی
موضوعات
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :